X
تبلیغات
غمکده تنهایی

مرگ...

دلم دور است و احوالش ندونم
کسی خواهم که پیغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتی ده
که دیداري به دیدارش رسونم


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:22 موضوع | لینک ثابت


دلم هواتوکرده...

سرم سوداي گیسوي تو داره
دلم مهر مه روي تو داره
اگر چشمم به ماه نو کنه میل
نظر بر طاق ابروي تو داره


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


تنهایی...

وفا دارتو بودم تا نفس بود دریغا همنشینت خار و خس بود
دلم را بازگردان باز گردان همی جان سوختن بس بود
درون سینه آهی سر دارم رخی پژمرده، رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم همی دانم دلی پر درد دارم
کسی مانند من تنها نماند به راه زندگانی وانماند
خدا را در قفاي کاروان ها غریبی در بیابان جانماند
لب خشکم بین چشم ترم را بیا از باده پر کن ساغرم را
دلم در تنگناي این قفس مرد رسید آن دم که بگشایی پرم را


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:18 موضوع | لینک ثابت


دیدار...

دلم دور است و احوالش ندونم
کسی خواهم که پیغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتی ده
که دیداري به دیدارش رسونم


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت


حیرانم...

عزیزم کاسه چشمم سرایت
میون هردو چشمم جاي پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونم به پایت
تو که نازي و بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمان سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به ما گویی که سرگردان چرایی


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت


دلم...

شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماهرو
می نگرد جانب بالا دلم
آه که امروز دلم را چه شد ؟
دوش چه گفته است کسی با دلم ؟
از دل تو در دل من نکته هاست
وه چه ره است از دل تو تا دلم
در طلب گوهر گویاي عشق
موج زند موج چو دریا دلم


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت